غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

319

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان وصول رايت آفتاب اشراق حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان ببلاد فارس و عراق و ذكر كشته شدن جمعى كثير از اصفهانيان بواسطه عناد و شقاق در سنه ثمان و سبعين و سبعمائه كه صاحبقران گيتى ستان امير تيمور گوركان همت عالى نهمت بر استخلاص ولايت آذربايجان و عراق گماشت ايلچى بشيراز فرستاد و بسلطان زين العابدين پيغام داد كه پدر مرحوم توباما در مقام دولتخواهى و اتحاد بود بنابر آن در وقت وفات يافتن مكتوبى در باب سفارش تو ارسال نمود ميبايد كه بدرگاه عالم پناه آئى تا تو را بنوعى منظور نظر تربيت گردانيم كه علم مفاخرت و مباهات مرتفع سازى و در كمال دولت و اقبال بحكومت پردازى سلطان زين العابدين بسبب عدم مساعدت بخت و طالع در توجه آستانه جاه و جلال طريق اهمال و امهال مسلوك داشت بلكه ايلچى را اجازت مراجعت نداده انديشه بغى و ضلال بخاطر گذرانيد و چون اينخبر بخاقان عالى گهر رسيد در شهور سنه تسع و ثمانين و سبعمائه اغرق را در رى گذاشته از راه همدان علم عزيمت بصوب اصفهان برافراشت بعد از وصول بحدود آنولايت سادات و قضات و علما و اكابر بمراسم استقبال استعجال نموده باصناف الطاف اختصاص يافتند و مال امان قبول كرده بعضى از ايشان عنان به طرف شهر تافتند و امير ايكو تيمور برلاس جهة تحصيل و توجيه آنوجه بقلعهء طبرك درآمده امير ملك تيمور ولد آقبوقا بهادر و امير محمد سلطان شاه به شهر در رفتند و محصلان و نوكران امرا با رعايا آغاز تشدد كرده و مغولان بيباك متعرض اهل و عيال اصفهانيان شدند و چون طبيعت آنمردم بر اشتعال نايرهء فتنه مجبول بود بيطاقت كشته در اواخر شوال سال مذكور خروج نمودند و آواز طبل و بوق بعيوق رسانيدند و نوكران امراء و محصلات بخوارى هرچه تمامتر بقتل رسانيدند بيت ز شمشير خون ريز آشفتگان * شبيخون درآمد بشب خفتگان و در اول شب هجوم عام او خروج ليام باردوى سپهر احتشام رسيده صاحبقران گردون غلام برابرش تيز خرام سوار گشت و بدروازه توقچى شتافت و طالبان نام و ننك از اطراف و و جوانب روى باصفهان آوردند تا وقت طلوع جمشيد خورشيد از طرفين باستعمال آلات قتال قيام و اقدام نمودند و چون از اصفهان زن و مرد بيرون ريخته بميدان نبرد آمده بودند نظم هراسنده تركان بىساز و برگ * سراسيمه گشتند از ترس مرگ بسى نامور بازو شاهين شاه * زمنقار زاغ و زغن شد تباه ز تركان جنگ‌آور نامدار * بكشتند آنشب سه باره هزار اما على الصباح كه حشر كواكب تاب ديدار آفتاب نياورده خفاش‌وار فرار برقرار اختيار كردند اصفهانيان ترك ستيز كرده روى بگريز آوردند و شهر مسخر شده